انگار امروز برف تو ثانیه ی آخر تصمیم گرفته بود که بارون شه!
پشت پنجره و میله های زنگ زده اش ایستادم و یه نخ سیگار کشیدم. طفلک بخاری کون خودش و
داره پاره می کنه تا هوای کوچه رو هم گرم کنه.
با این موسیقی بتهوونی که گذاشتم هر کی ندونه فک می کنه یه پیانیست جوون و لاغرو رنجور پشت
دیوارای چرک مال این خونه نشسته و خودش و داره با کاغذ پاره های نت هاش گرم می کنه.
دریغ!
نمی دونه که من با تمامی وجود اون پشت نشستم
دستم رو به آلتم گرفتم
و خودم و دارم با داستانای عاشقانه ی روسی سرگرم می کنم.
هیچی مهم تر از آب دادن به گلدون هایی نیست که هر روز تو خونه مثه خر منتظرتن!
اول شمع دونی
بعد حسن یوسف
یه روز در میون هم یاس
شباهت من و سس مایونز تو اینه که هر دومون تاریخ مصرف مون شش ماه پس از تولیده
وقتی از تخم مرغ دزدی به شتر دزدی افتادم فکر کردم شاه دزد شده ام
دست بالای دست بسیار بود
کسی احساسم را دزدید
عصر بخیر چهارشنبه ی غمگین من
از مردان شما آدم کشان را
واز زنان تان به روسپیان مایل ترم .
من از خداوندی که درهای بهشت اش رابر شما خواهد گشود
به لعنتی ابدی دلخوش ترم .
همنشینی با پرهیزکاران و هم بستری با دختران دست نا خورده
دربهشتی آنچنان ارزانی شما باد .
من "پرومته "ی نا مرادم
که کلاغان بی سرنوشت را
از جگر خسته سفره ای جاودان گسترده ام .
کلبه ام خاموش شد
آتشم افسرد
غنچه های بوسه ام بر عکس او پژمرد
باد یاد عاشقان را برد
جوری رفت که انگار هرگز نیامده بود
رقصم گرفته بود
مثل درختکی در باد
آنجا کسی نبود غیر از من و خیال تنهایی...
رقصم گرفته بود
ویرانه سر، دیوانه وار
تنها... تنها.... رقصیدم.
ای کاروان ....